امروز : چهارشنبه, 02 خرداد 1397
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیل

پیام تبریک به مناسبت روز پاسدار و روز جانباز

 

 

به گزارش روابط عمومی دفتر امام جمعه نصیرشهر، حجت الاسلام والمسلمین خدایی امام جمعه محترم در پیامی فرا رسیدن ماه شعبان المعظم و اعیاد ولادت حضرت امام حسین(ع)، حضرت ابوالفضل العباس(ع) و امام سجاد(ع) و روز پاسدار و جانباز را تبریک گفت

روزهای آغازین ماه شعبان، همزمان با فرخنده میلاد با سعادت مصباح الهدی و سفینه النجاۀ، سرور و سالار آزادگان جهان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، قمر تابناک هاشمی، بزرگ جانباز دشت نینوا، حضرت ابوالفضل العباس(ع) و سید الساجدین، حضرت زین العابدین(ع) است.

نامگذاری سالروز میلاد خجسته سرور جوانان بهشت و قهرمان حماسه کربلا به عنوان روز پاسدار و گزینش میلاد علمدار کربلا به عنوان روز جانباز نشانه ای از پیوند عمیق انقلاب اسلامی با سرزمین نینوا و ستاره های تابناک آن است.

امام حسين عليه السلام و پاسخ به پرسش‌ها و شبهات

ولادت حضرت امام حسین

 

حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام از امامان هدايتگرى است كه لحظه اى از راهنمايى، نصيحت و هدايت مردم غافل نشده است. چه در دوران امامت پدرش على عليه السلام و برادرش امام حسن عليه السلام و چه در دوران امامت خويش اين وظيفه را به صورت تام و تمام انجام داده است.

هدايتهاى حضرت گاه از طريق سخنرانى وخطبه ها بوده است و بعضى اوقات از طريق ملاقاتها و نامه ها، و گاهى از مسير پاسخ دادن به پرسش‌ها و شبهات.

پرسش‌هايى كه از آن حضرت شده و پاسخ‌هايى كه از آن امام همام به يادگار مانده، مختلف وگوناگون است. در بعضى از موارد، پرسش‌ها و شبهات اعتقادى است و زمانى سؤالهاى تفسيرى و قرآنى، و بعضاً شبهات فقهى و يا تاريخى است و گاهى پرسش‌هاى شخصى و موردى.

آنچه پيش رو داريد جمع آورى اهم پرسش‌ها و پاسخ‌هايى است كه از آن حضرت به يادگار مانده است.

 

پرسش‌هاى اعتقادى

الف. قضا و قدر

حسن بن ابى الحسن بصرى (1) نامه اى به امام حسين عليه السلام نوشته و در آن از قضا و قدر الهى پرسيد. حضرت در جواب فرمود: «فَاتَّبِعْ ما شَرَحْتُ لَكَ فِى الْقَدْرِ مِمَّا اُفْضِىَ اِلَينا اَهْلُ الْبَيتِ، فَاِنَّهُ مَنْ لَمْ يؤْمِنْ بِالْقَدْرِ خَيرِهِ وَشَرِّهِ فَقَدْ كَفَرَ وَمَنْ حَمَلَ الْمَعاصِىَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَقَدْ اِفْتَرى  عَلَى اللَّهِ اِفْتِراءً عَظِيماً؛ آنچه از مفهوم «قدر» به ما اهل بيت رسيده است براى تو شرح مى دهم، از آن پيروى كن! به راستى كسى كه به قدر خوب يا بدش ايمان نياورد، كافر شده است. و كسى كه گناهان را به حساب خداوند گذارد [و خود را تبرئه كند]، افترايى بزرگ به خداوند بسته است.‌»

و در ادامه چنين بيان داشتند: «اِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَتَعالى  لا يطاعُ بِاِكْراهٍ وَلا يعْصى  بِغَلَبَةٍ وَلا يهْمِلُ الْعِبادَ فِى الْحِكْمَةِ لكِنَّهُ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَالْقادِرُ لِما عَلَيهِ اَقْدَرَهُمْ فَاِنْ اِئتَمَرُوا بِالطَّاعَةِ لَمْ يكُنْ لَهُمْ صادّاً عَنْها مُبْطِناً وَاِنْ ائْتَمَرُوا بِالْمَعْصِيةِ فَشاءَ اَنْ يمُنَّ عَلَيهِمْ فَيحُولَ بَينَهُمْ وَبَينَ ما ائْتَمَرُوا بِهِ فَعَلَ وَاِنْ لَمْ يفْعَلْ فَلَيسَ هُوَ حَمَلَهُمْ عَلَيها قَسْراً وَلا كَلَّفَهُمْ جَبْراً، بَلْ بِتَمْكِينِهِ اِياهُمْ بَعْدَ اِعْذارِه وَاِنْذارِهِ لَهُمْ وَاحْتِجاجِهِ عَلَيهِمْ طَوَّقَهُمْ وَمَكَّنَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ السَّبِيلَ اِلى  اَخْذِ ما اِلَيهِ دَعاهُمْ وَتَرْكِ ما عَنْهُ نَهاهُمْ؛ خداوند متعال، به اجبار اطاعت نمى شود و به جبر هم معصيت نمى شود و بندگان را هم [در انتخاب راه زندگى ] طبق حكمت به حال خود رها نكرده است؛ بلكه خداوند مالك آن چيزى است كه بندگان دارند و قادر بر آن چيزى است كه بندگانش قدرت دارند؛ پس اگر بندگان دنبال طاعت بروند، خداوند مانعشان نمى شود و اگر به دنبال معصيت بروند، اگر بخواهد بر آنها منت مى گذارد و بين آنها و گناه مانعى را ايجاد مى كند و اگر اين كار را نكند، معنايش اين نيست كه پس بندگانش را قهراً بر آن مجبور و وادار ساخته است؛ بلكه بعد از انذار و ارشاد و اتمام حجّت، آنان را بر اعمال مسلط كرده است.

خدا بر بندگان خود راهى نهاده است كه بتوانند اوامر و دستورات او را انجام دهند و منهيات او را ترك نمايند.‌»

سپس فرمودند: «جَعَلَهُمْ مُسْتَطيعينَ لِاَخْذِ ما اَمَرَهُمْ بِهِ مِنْ شَى ءٍ غَيرَ آخِذِيهِ وَلِتَرْكِ ما نَهاهُمْ عَنْهُ مِنْ شَى ءٍ غَيرَ تارِكِيهِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى جَعَلَ عِبادَهُ اَقْوِياءَ لِما اَمَرَهُمْ بِهِ ينالُونَ بِتِلْكَ الْقُوَّةِ وَما نَهاهُمْ عَنْهُ وَجَعَلَ الْعُذْرَ لِمَنْ لَمْ يجْعَلْ لَهُ السَّبِيلَ [السَّبَبَ ] حَمْداً مُقْبِلاً فَاَنَا عَلى  ذلِكَ اَذْهَبُ وَبِهِ اَقُولُ وَاللَّهِ اَنَا وَاَصْحابِى اَيضاً عَلَيهِ وَلَهُ الْحَمْدُ؛ (2) خداوند بر بندگانش توانايى و نيرومندى عطا فرمود تا فرامينش را اجرا كنند و از آنچه نهى فرموده روى گردانند. سپاس خدايى را كه بندگانش را بر انجام اوامر خود نيرومند و توانا كرده و با اين توان و نيرو اوامر و نواهى او را بجا مى آورند و آنان را كه قدرت نداده، معذور دانسته و اين سپاس مورد قبول درگاهش واقع شود. من هم رهرو اين راهم و اعتقادم نيز همين است و سوگند به خدا! راه من و يارانم همين است و حمد مخصوص او مى باشد.‌»

در اين جملات امام حسين عليه السلام به خوبى مسلك «لا جَبْرَ وَلا تَفْوِيضَ بَلْ اَمرٌ بَينَ الْاَمْرَين» را بيان نموده اند. ايشان هم اختيار انسان را به خوبى ثابت كرده اند و هم به توحيد افعالى حضرت حق و ساحت قدس او خدشه وارد ننموده اند.

 

ب. خداشناسى

برخى از گروههاى اسلامى كه از معارف اهل بيت عليهم السلام دور افتادند، بر اثر پيروى از قياس در مباحث خداشناسى دچار تشبيه و تجسيم و تجسيد و... گشتند و براى خدا دست و پا و چشم و... قائل شدند و خدا را قابل رؤيت و ديدار دانستند. به راستى تنها مذهبى كه توحيد و خداشناسى را به صورت صحيح و قابل استدلال ارائه داد، مذهب شيعه است و آن هم به بركت وجود و حضور اهل بيت عليهم السلام مى باشد. حديث زير نمونه اى از اين بركات و افاضات الهى اهل بيت عليهم السلام است.

نافع بن ازرق سؤالاتى درباره خداشناسى از امام حسين عليه السلام پرسيد. حضرت در جواب فرمود: «يا نافِعُ اِنَّ مَنْ وَضَعَ دِينَهُ عَلَى الْقِياسِ لَمْ يزَلِ الدَّهْرُ فِى الْاِرْتِماسِ مائِلاً عَنِ الْمِنْهاجِ ظاعِناً فِى الْاِعْوِجاجِ ضالاًّ عَنِ السَّبِيلِ قائِلاً غَيرِ الْجَمِيلِ؛ اى نافع! آن كس كه دينش را بر پايه قياس بنا نهد، همواره بر [منجلاب] خطا فرو رود و از جادّه مستقيم حق منحرف مى گردد. اين چنين فردى راه را گم مى كند [و در كجى و نادرستى گام مى نهد] و سخنى ناپسند مى گويد.‌»

حضرت ادامه مى دهند: «يابْنَ الْاَزْرَقِ اَصِفُ اِلهِى بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَاُعَرِّفُهُ بِما عَرَّفَ بِهِ نَفْسَهُ لا يدْرَكَ بِالْحَواسِّ وَلا يقاسُ بِالنَّاسِ فَهُوَ قَرِيبٌ غَيرُ مُلْتَصِقٍ وَبَعِيدٌ غَيرُ مُتَقَصٍّ يوَحَّدُ وَلا يبَعَّضُ مَعْرُوفٌ بِالْآياتِ مَوْصُوفٌ بِالْعَلاماتِ لا اِلهَ اِلاَّ هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعالُ؛ (3) اى پسر ازرق! معبودم را آن چنان توصيف مى كنم كه خود كرده است و آن چنان معرفى مى كنم كه خود را معرفى كرده است: با حواس درك نمى شود و با مخلوقات مقايسه نمى گردد. او [به موجودات ] نزديك است؛ ولى نه پيوسته و متّصل و از آنان دور است؛ ولى نه با فاصله. يكتا و بى همتا است و تجزيه پذير نيست. او با نشانه ها [ى آفرينش ] شناخته مى شود و با [قوانين هستى و] علامات توصيف مى شود. نيست معبودى جز او كه بزرگ و بلند مرتبه است.‌»

 

ج. امامت

1. آفرينش انوار اهل بيت عليهم السلام

انوار وجودى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام پيش از آنكه پديده اى آفريده شود وجود داشت و حضرت آدم و ديگر پيامبران الهى با نام و ياد آنها راز و نياز و طلب استغفار مى نمودند.

حبيب بن مظاهر اسدى روزى از حضرت امام حسين عليه السلام پرسيد يا ابا عبد اللّه! پيش از آفرينش آدم شما چگونه بوديد؟ حضرت فرمود: «كُنَّا اَشْباحَ نُورٍ تَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمانِ فَنُعَلِّمُ الْمَلائِكَةَ التَّسْبِيحَ وَالتَّهْلِيلَ وَالتَّحْمِيدَ؛ (4) ما موجودات نورانى بوديم كه بر گرد عرش الهى دور مى زديم و به فرشتگان تسبيح و تحليل و تحميد را ياد مى داديم.‌»

2. علم غيب امام

جُعَيد همدانى از ياوران امام حسين عليه السلام بود كه همراه امام در كربلا به شهادت رسيد. چون در طول سفر ده ها نمونه از علم غيب امام را ديد، پرسيد: جانم فداى تو يا ابا عبد اللّه! چگونه نسبت به افراد و آينده آنان اين گونه دقيق اظهار نظر مى فرماييد؟ فرمود: «يا جُعَيدُ نَحْكُمُ بِحُكْمِ آلِ داوُودَ فَاِذا عُيينا عَنْ شَى ءٍ تَلَقَّانا بِهِ رَوْحُ الْقُدُسِ؛ (5) اى جعيد! ما به روش خاندان داود حكم مى كنيم و هر گاه نسبت به مسئله اى درمانده شويم، روح القدس ما را كمك مى كند.‌»

3. صاحب الامر

شعيب بن ابى حمزه نقل مى كند: روزى بر امام حسين عليه السلام وارد شدم و پس از سلام و احترامات لازم پرسيدم: آيا «صاحب الامر» شما هستيد؟ پاسخ داد: نه. پرسيدم آيا فرزند شما است؟ فرمود: نه. پرسيدم: آيا فرزند فرزند شما است؟ پاسخ داد: نه، گفتم: پس صاحب الامر كيست؟ فرمود: «اَلَّذِى يمْلأُها عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً، عَلى  فَتْرَةٍ مِنَ الْاَئِمَّةِ تَأْتِى كَما اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله بُعِثَ عَلى  فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ؛ (6) كسى است كه زمين را پر از عدل و داد مى كند، چنان كه پر از ستم شده باشد. پس از آنكه دوران [طولانى ] فاصله اى از حضور امامان بگذرد، او خواهد آمد، چنان كه رسول خدا پس از فاصله اى از حضور پيامبران گذشته مبعوث گشت.‌»

عيسى خشّاب مى گويد: از حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام سؤال كردم: آيا صاحب الامر شما هستيد؟ حضرت پاسخ داد: «لا وَلكِنْ صاحِبُ الْاَمْرِ الطَّرِيدُ الشَّرِيدُ الْمَوْتُورُ بِاَبِيهِ الْمُكَنّى  بِعَمِّهِ؛ (7) نه، صاحب الامر آن مخفى شده و در نهان است كه به خون خواهى پدرش برخواهد خواست و با لقب عمويش خوانده مى شود.‌»

4. قائم آل محمدصلى الله عليه وآله

حضرت در جمعى فرمودند: «قائم ما قيام مى كند و از ستمگران انتقام مى گيرد.‌»

پرسيدند: اى فرزند رسول خدا! قائم شما كيست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «السَّابِعُ مِنْ وُلْدِ اِبنِى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ وَهُوَ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِىِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرَ بْنِ محمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ اِبْنِى وَهُوَ الَّذِى يغِيبُ مُدَّةً طَوِيلَةً ثُمَّ يظْهَرُ وَيمْلَأُ الْاَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً؛ (8) هفتمين امام از فرزندان پسرم محمّد بن على است. او حجّت خدا، فرزند حسن، فرزند على، فرزند محمّد، فرزند على، فرزند موسى، فرزند جعفر، فرزند محمّد، فرزند على پسر من است. او است كه مدّت طولانى از ديده ها پنهان مى شود؛ سپس آشكار شده، زمين را پر از عدل و داد مى كند؛ چنان كه پر از ستم و تجاوز شده است.‌»

پاسخ به چنين پرسش‌هايى در اين دوران ساده جلوه مى كند، اما در دوران اختناقى كه امام حسين عليه السلام در آن به سر مى برده و مردم، كسانى چون معاويه و يزيد را امير المؤمنين مى خواندند و در شام تنها قرابت و خويشان پيامبرصلى الله عليه وآله را معاويه و يزيد مى دانستند، بسيار عميق و كارگشا بوده است.

5. تولد مهدى عليه السلام

هر چند در اين زمان تولد حضرت مهدى و غيبت او، از مهمّات و قطعيات در نزد شيعه و جمعى از محققان اهل سنت است، ولى در عصر امام حسين عليه السلام اين امر هنوز تحقق نيافته بود.

نقل شده است كه جمعى در حضور امام حسين عليه السلام پيرامون امام مهدى عليه السلام بحث مى كردند. شخصى پرسيد: يا ابا عبد اللّه! آيا حضرت مهدى هم اكنون متولد شده است؟

امام حسين عليه السلام فرمود: «لا وَلَوْ اَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ اَيامَ حَياتى ؛ (9) خير، ولى اگر او را درك كنم، تا زنده ام او را خدمت مى كنم.‌»

6. پس از ظهور مهدى عليه السلام

از امام حسين عليه السلام پرسيدند: پس از ظهور حضرت مهدى عليه السلام نيكوكارى چگونه است؟

حضرت در جواب فرمود: «اَلْخَيرُ كُلُّهُ فِى ذَلِكَ الزَّمَان يقُومُ قَائِمُنَا وَيدْفَعُ ذَلِكَ كُلَّهُ؛ (10) همه خيرها در آن زمان است كه قائم ما قيام مى كند و همه اين زشتيها را از ميان برمى دارد.‌»

 

 

سؤالات و شبهات تفسيرى

در اين بخش نيز حضرت پاسخ‌هاى نغز و زيبايى دارد كه به نمونه هايى اشاره مى شود:

1. معناى صمد چيست؟

مردم بصره طىّ نامه اى از امام حسين عليه السلام در رابطه با تفسير كلمه صمد سؤال كردند. حضرت در پاسخ فرمود: «در قرآن خوض و مجادله نكنيد و بدون علم و آگاهى از آن سخن نگوييد كه از جدّم رسول خداصلى الله عليه وآله شنيدم كه فرمود: كسى كه بدون علم از قرآن سخن بگويد، جايگاهش در آتش خواهد بود. «وَاِنَّ اللّهَ قَدْ فَسَّرَ الصَّمَدَ فَقَالَ اللّهُ «اللّهُ اَحَدٌ اللّهُ صَمَدٌ» ثُمَّ فَسَّرَهُ فَقَالَ لَمْ يلِدْ وَلَمْ يولَدْ وَلَمْ يكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ؛ خداوند متعال صمد را تفسير نموده به اينكه «خداوند يكتا است» و «خداوند بى نياز است». آن گاه اين را تفسير كرده به اينكه نزاييده و زاده نشده و هيچ موجودى همتاى او نيست.‌»

«لم يلد» يعنى اجسام مادّى و حجم دار از او متولّد نشده، مانند فرزند كه از مخلوقها متولّد مى شود. همين طور اشياى لطيف مثل «نفس» هم از او متولّد نشده است. و هيچ يك از عوارض مادّى مانند خواب، غم، غصّه، شادى، خنده، گريه، ترس، اميد، گرسنگى و تشنگى در او نيست.

خداوند منزّه است از اينكه مانند مادّيات از چيزى متولّد شود، يا چيزى از او متولد شود. «ولم يولد» يعنى اينكه نه از چيزى زاييده شده و نه از عنصرى پديد آمده، مانند: اجسام مادّى كه از عناصر مادّى پديد مى آيند؛ بدان گونه كه حيوانات از يكديگر، يا گياه از زمين و آب از چشمه و ميوه از درخت به وجود مى آيند؛ همين طور خداوند مانند اجسام لطيف و غيرمادّى نيست كه از محلّى سرچشمه مى گيرند، مثل بينايى از چشم و شنيدنى از گوش و بوييدنى از قوّه شامّه و طعم از دهان و كلام از زبان و معرفت و شناخت از دل و آتش از سنگ، ذات بارى تعالى مانند هيچ يك از اينها نيست. «بل هُوَ اللّهُ الصَّمَدُ الَّذِى لاَ مِنْ شَىْ ءٍ وَلاَ فِى شَىْ ءٍ وَلاَ عَلَى شَى ءٍ مُبْدِعُ الْاَشْياءِ وَخَالِقُهَا وَمُنْشِى ءُ الْاَشْياءِ بِقُدْرَتِهِ يتَلاَشَى مَا خَلَقَ لِلْفَنَاءِ بِمَشِيتِهِ وَيبْقَى مَا خَلَقَ لِلْبَقَاءِ بِعِلْمِهِ فَذَلِكُمُ اللّهُ الصَّمَدُ الَّذِى لَمْ يلِدْ وَلَمْ يولَد؛ (11) او خداى صمد است كه نه از چيزى پديد آمده و نه در چيزى جا گرفته و نه بر چيزى قرار گرفته است. [بلكه ] پديدآورنده و خالق اشيا است و همه چيز را با دست قدرت خود به وجود آورده است. آنچه را براى فنا و نابودى خلق كرده است، با خواست او فنا مى پذيرد و آنچه را براى بقا خلق كرده، با علم او باقى مى ماند. اين خداى صمد است كه نه زاييده شده و نه چيزى از او زاييده مى شود.‌»

امام حسين عليه السلام در جواب عده ديگرى كه از تفسير واژه «صمد» پرسيدند، فرمود: «اَلصَّمَدُ الَّذِى لاَ جَوْفَ لَهُ وَالصَّمَدُ الَّذِى قَدْ اِنْتَهَى سُؤدَدُهُ وَالصَّمَدُ الَّذِى لاَ يأْكُل وَلاَ يشْرَبُ وَالصَّمَدُ الَّذِى لاَ ينَامُ وَالصَّمَدُ اَلدَّائِمُ الَّذِى لَمْ يزَلْ وَلاَ يزَالُ؛ (12) صمد آن موجودى است كه داراى خلأ نيست. صمد آن كسى است كه سيادت و بزرگيش به نهايت رسيده است. صمد آن وجودى است كه نمى خورد و نمى نوشد [و تغذيه ندارد.] صمد آن وجودى است كه خواب بر او راه ندارد و صمد آن ذات ابدى است كه همواره بوده و نابود نمى شود.‌»

 

2. تفسير وَالشَّمْس وَضُحَيهَا

حارث بن عبد اللّه اعور مى گويد: خدمت حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام رسيدم و از تفسير سوره شمس پرسيدم و در ابتداى سخن گفتم: «وَالشَّمْسِ وَضُحها» يعنى چه؟ ايشان در جواب فرمود:‌».. يا حارِثُ ذلِكَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله، قالَ وَقُلْتُ «وَالْقَمَرِ اِذا تَلاها» قالَ ذلِكَ اَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِىُّ بْنُ اَبِى طالِبٍ يتْلُو مُحَمَّداًصلى الله عليه وآله قالَ وَقُلْتُ «وَالنَّهارِ اِذا جَلّيها» قالَ ذلِكَ الْقائِمُ عليه السلام مِنْ آلِ مُحَمَّدٍصلى الله عليه وآله يمْلَاُ الْاَرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً قالَ قُلْتُ «وَاللَّيلِ اِذا يغْشيها» قالَ ذلِكَ بَنُو اُمَية؛ (13)... اى حارث! مراد از شمس محمّد رسول خدا است. پرسيدم: معناى قسم به ماه كه پس از خورشيد مى آيد چيست؟ فرمود: اين ماه على بن ابى طالب است كه پس از محمدصلى الله عليه وآله مى آيد. پرسيدم «سوگند به روز و روشنايى آن» به چه معنا است؟ فرمود: اين روز روشن حضرت قائم عليه السلام از خاندان محمدصلى الله عليه وآله است كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. گفتم اين آيه چيست؟ «و قسم به شب زمانى كه سايه گستر شود.‌» فرمود: مراد بنى اميه است.‌»

توجّه داشته باشيم آنچه در روايت فوق آمده، در واقع بيان باطن قرآن است و از مصاديق آيات مى باشد.

خود امام حسين عليه السلام فرمود: «كتاب خدا چهار بخش است: عبارات، رمزها، اشاره ها، لطايف و حقايق. امّا عبارات، پس براى عوام مردم است و اشاره و رموزات از آن خواص است و لطايف آن براى اوليا است و حقايق آن براى پيامبران و انبيا.‌» (14)

 

3. آيه 19 سوره حج

نضر بن مالك مى گويد: خدمت امام حسين عليه السلام رسيدم و گفتم: اى ابا عبد اللّه! معناى آيه 19 سوره حج كه مى فرمايد: «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا»؛ «اينان دو گروهند كه با هم به مخاصمه و مجادله پرداختند.‌» چيست؟ فرمود: «نَحْنُ وَبَنُوا اُمَيةَ اِخْتَصَمْنا فِى اللَّهِ قُلْنا صَدَقَ اللَّهُ وَقالُوا كَذِبَ اللَّهُ فَنَحْنُ وَاِياهُمْ الْخَصْمانِ يوْمَ الْقِيامَةِ؛ ما و بنى اميه بر سر مسئله [حق پرستى و] خدا به دشمنى پرداختيم. ما گفتيم خدا راست مى گويد و آنان خدا را تكذيب كردند. ما و آنها در روز قيامت دشمن هم هستيم.‌»

در نقل سعيد همدانى كه از همين آيه 19 سوره حج پرسيد، در پاسخ فرمود: «ما بنى هاشم با بنى اميه دو گروهى هستيم كه بر سر خدا پرستى با يكديگر خصومت و دشمنى داريم.‌» (15)

در اينكه مراد از آيه فوق چيست، تفاسير مختلفى شده كه غالب آنها از باب انطباق است. به قرينه آيات قبلى، اين دو دسته «الَّذِينَ آمَنُوا» و «الَّذِينَ اَشْرَكُوا» هستند.

ابوذر غفّارى قسم ياد كرد كه اين آيه درباره شش نفر در جنگ بدر نازل شده است، حمزه، على عليه السلام و عبيدة بن حارث در دسته مؤمنان، و عتبه، شيبه و وليد بن عتبه در زمره كافران و مشركان و على عليه السلام هم فرمود: «من اوّل كسى هستم كه براى مخاصمه در پيشگاه الهى روز قيامت برمى خيزم.‌» (16)

بيان سيد الشهداءعليه السلام يكى از مصاديق آيه شريفه است كه مراد از آيه اهل بيت عليهم السلام و بنى اميه هستند؛ چون قرآن اختصاص به زمان و مكان معينى ندارد.

 

4. آيه مودّت

از حضرت ابا عبد اللّه در مورد آيه «قُل لَّآ أَسَْلُكُمْ عَلَيهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى ‌»؛ (17) «بگو از شما پاداشى نمى خواهم، جز آنكه خويشاوندان مرا دوست بداريد»، توضيح خواسته اند. حضرت در جواب فرمود: «وَاَنَّ الْقَرابَةَ النَّبِىُّ اَمَرَ اللَّهُ بِصِلَتِها وَعَظَّمَ حَقَّها وَجَعَلَ الْخَيرَ فِيها قَرابَتُنا اَهْلِ الْبَيتِ الَّذِينَ اَوْجَبَ حَقَّنا عَلى  كُلِّ مُسْلِمٍ؛ (18) خويشاوندى كه خداوند دستور رعايت آن را داد و حق آن را بزرگ شمرد و خير و بركات را در آن قرار داد، دوستى و خويشاوندى ما اهل بيت پيامبر است كه رعايت حق ما را بر هر مسلمانى واجب كرد.‌»

 

5. آيه 41 سوره حج

از موسى بن جعفرعليه السلام نقل شده كه از حضرت ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام از معناى آيه «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُا الزَّكَوةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ‌» (19) پرسيدند. حضرت فرمود: «هذِهِ فِينا اَهْلِ الْبَيتِ؛ (20) اين آيه درباره ما اهل بيت نازل شده است».

 

6. آيه «امّا بنعمة ربّك»

عمرو ابى نصير نقل مى كند كه در مراسم حج به هنگام طواف كعبه، شخصى از اهل بصره خدمت امام حسين عليه السلام رسيد و پرسيد: واژه «نعمة» در آيه «وَاَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»؛ (21) «پس نعمت پروردگارت را بازگو كن.‌» چه معنايى دارد؟ فرمود: «اَمَرَهُ اَنْ يحَدِّثَ بِما اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيهِ مِنْ دِينِهِ؛ (22) خداوند پيامبرش را امر كرد كه همواره دينش [يعنى اسلام ] را كه خداوند به او نعمت داد، ياد كند.‌»

 

7. ناس و نسناس

امام سجادعليه السلام نقل نموده كه روزى شخصى خدمت امير المؤمنين عليه السلام آمد و پرسيد: «النَّاسُ وَاَشْباهُ النَّاسِ وَنَسْناس» در قرآن چه معنايى دارد؟ حضرت على عليه السلام به فرزندش حسين عليه السلام فرمود: اى حسين! جواب اين مرد را بده. حضرت فرمود: «اَمَّا قَوْلُكَ اَخْبِرْنى  عَنِ النَّاسِ فَنَحْنُ النَّاسُ وَلِذلِكَ قالَ اللَّهُ تَعالى  ذِكْرُهُ فِى كِتابِهِ «ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيثُ أَفَاضَ النَّاسُ‌» (23) فَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الَّذِى اَفاضَ بِالنَّاسِ؛ اينكه گفتى «ناس» چيست، پس ما ناس هستيم و به همين جهت خداوند بزرگ و برتر در قرآن آورده است «پس از همان راهى كه مردم [از مشعر به منى] باز مى گردند، باز گرديد؛ پس رسول خداصلى الله عليه وآله كسى است كه مردم را باز مى گرداند.‌» سپس ادامه داد: «وَاَمَّا اَشْباهُ النَّاسِ فَهُمْ شِيعَتُنا وَهُمْ مَوالِينا وَهُمْ مِنَّا وَلِذلِكَ قالَ اِبْراهِيمُ عليه السلام «فَمَنْ تَبِعَنِى فَاِنَّهُ مِنِّى»؛ امّا اينكه گفتى «اشباه الناس» پس آنان شيعيان و پيروان ما هستند و آنان از ما مى باشند، براى همين جهت ابراهيم [پيامبر] عليه السلام فرمود: پس كسى كه از من پيروى كند، از من است.‌»

و بعد فرمود: «وَاَمَّا قَوْلُكَ النَّسْناسُ فَهُمْ السَّوادُ الْاَعْظَمُ وَاَشارَ بِيدِهِ اِلى  جَماعَةِ النَّاسِ ثُمَّ قالَ «اِنْ هُمْ اِلَّا كَالْاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ سَبِيلاً»؛ (24) و امّا سخنت درباره [پرسش از] نسناس، پس آنان انبوه جمعيت موجود [و توده مردم ] هستند و با دست به سوى جمعيت اشاره كرد و سپس گفت كه خدا فرمود: نيستند آنها جز همانند چهارپايان، بلكه از آنان گمراه ترند.‌»

خالى از لطف نيست در ذيل اين پاسخ، پاسخى را مطرح كنيم كه حضرت امام حسين عليه السلام در جواب مروان فرمود.

مروان بن حكم از جايگاه معنوى دوستان و ياران امام سؤال كرد. حضرت در پاسخ فرمود: «وَاللَّهِ رُدِدْتُ اَنَا وَاَصْحابِى اِلَى الْجَنَّةِ وَرُدَّ هُوَ وَاَصْحابُهُ اِلَى النَّارِ؛ (25) سوگند به خدا من و ياران من را به سوى بهشت مى برند و مروان و دوستان او را به سوى آتش جهنّم مى برند.‌»

 

پاسخ‌هاى فقهى و فلسفه احكام

1. لبيك گفتن

عكرمه مى گويد: از مزدلفه همراه امام حسين عليه السلام بودم كه مرتّب «لَبَّيكَ اللَّهُمَّ لَبَّيكَ» مى گفت تا رسيديم به جمره «جايگاه شيطان» كه ديگر نفرمود.

از آن حضرت پرسيدم: آيا جايز است از مزدلفه تا اينجا لبيك گفت؟ فرمود: «سَمِعْتُ اَبِى عَلِىَّ بْنَ اَبِى طالِبٍ يهِلُّ حَتّى  اِنْتَهى  اِلى  الْجَمَرَةِ وَحَدَّثَنِى اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله اَهَلَّ حَتّى  اِنْتَهى  اِلَيها؛ (26) از پدرم على بن ابى طالب شنيدم كه لبيك مى گفت تا رسيد به جمره [و جايگاه شيطان ] و پدرم على عليه السلام به من خبر داد كه همانا رسول خداصلى الله عليه وآله لبيك گفت تا رسيد به جمره.‌»

2. روزه

مسروق نقل مى كند كه روز عرفه خدمت امام حسن عليه السلام رفتم او را ديدم كه در جمع ياران و دوستان نشسته، از غذاهاى موجود تناول مى فرمايد. كمى بعد برخواستم و خدمت امام حسين عليه السلام رسيدم. ديدم كه روزه دار است. پرسيدم برادرت امروز را افطار مى كند و شما روزه داريد؟ حضرت فرمود: «اِنَّ الْحَسَنَ كانَ اِماماً فَاَفْطَرَ لِئَلَّا يتَّخِذَ صَوْمُهُ سُنَّةً وَلِيتَاَسّى  بِهِ النَّاسُ فَلَمَّا اَنْ قُبِضَ كُنْتُ اَنَا الْاِمام فَارَدْتُ اَنْ لا يتَّخَذَ صَوْمِى سُنَّةً فَيتَاَسَّى النَّاسُ بِى؛ (27) برادرم امام مردم است. پس امروز را روزه نگرفت تا مردم روزه دارى او را سنّت [قطعى] نپندارند و از او پيروى كنند؛ پس هر گاه برادرم از دنيا برود، من امام و رهبر جامعه هستم. آنگاه من هم سعى مى كنم كه مردم روزه دارى مرا سنّت نپندارند كه از من پيروى كنند [بلكه بدانند كه مستحب است، خواستند روزه بگيرند و يا ترك كنند].‌»

در جايى ديگر از امام حسين عليه السلام پرسيدند: چرا خداوند بر بندگان خود روزه را واجب كرده است؟

فرمود: «لِيجِدَ الْغَنِىُّ مَسَّ الْجُوعِ فَيعُودَ بِالْفَضْلِ عَلَى الْمَساكِينِ؛ (28) تا ثروتمند مزه گرسنگى را بچشد و آنگاه بر بينوايان احسان و بخشش كند.‌»

3. ازدواج فرزندان آدم

از مسائلى كه جوانان، فراوان مى پرسند، مسئله ازدواج فرزندان آدم است. مى خواهند بدانند كه چگونه نسل آدم فزونى يافت؟ شخصى خدمت امام حسين عليه السلام آمد و گفت: آيا درست است كه مى گويند فرزندان پسر و دختر آدم با يكديگر ازدواج كردند؟

حضرت فرمودند: «حاشا لِلَّهِ كانَ لِآدَمَ اِبنانِ وَهُما شَيثٌ وَعَبْدُ اللَّه، فَاَخْرَجَ اللَّهُ لِشَيثٍ حَوْراءَ مِنَ الْجَنَّةِ وَاَخْرَجَ لِعَبْدِ اللَّهِ اِمْرَأَةً مِنَ الْجِنِّ فَوُلِدَ لِهذا وَوُلِدَ لِذلِك؛ (29) نه به خدا سوگند! هرگز! حضرت آدم دو فرزند پسر به نام «شيث» و «عبد اللّه» داشت. [وقتى هنگام ازدواج آنها فرا رسيد،] خداوند براى «شيث» زنى از جنس حوريان بهشتى و براى «عبد اللّه» زنى از جنس جنيان آماده ساخت [كه با آن دو ازدواج كردند] و فرزندان آن دو از اين طريق به دنيا آمدند.‌»

 

سؤالات اخلاقى و مشاوره اى

در اين بخش نيز حضرت پاسخ‌هاى كارساز و كارگشايى دادند كه به نمونه هايى اشاره مى شود:

1. روش ترك گناه

جوانى خدمت امام حسين عليه السلام رسيد و گفت من مردى گناهكارم و نمى توانم خود را از انجام گناهان باز دارم. مرا نصيحتى بفرما. حضرت در جواب فرمود: «اِفْعَلْ خَمْسَةَ اَشْياءَ وَاَذْنِبْ ما شِئْتَ فَاَوَّلُ ذلِكَ لا تَأْكُلْ رِزْقَ اللَّهِ وَاَذْنِبْ ما شِئْتَ وَالثَّانِى اُخْرُجْ مِنْ وِلايةِ اللَّهِ وَاَذْنِبْ ما شِئْتَ وَالثالِثُ اُطْلُبْ مَوْضِعاً لا يراكَ اللَّهُ وَاَذْنِبْ ما شِئْتَ وَالرَّابِعُ اِذا جاءَ مَلَكُ الْمَوْتِ لِيقْبِضَ رُوحَكَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِكَ وَاَذْنِبْ ما شِئْتَ وَالْخامِسُ اِذا اَدْخَلَكَ مالِكٌ فِى النَّارِ فَلا تَدْخُلْ فِى النَّارِ وَاَذْنِبْ ما شِئْتَ؛ (30) پنج كار را انجام بده و آنگاه هر چه مى خواهى گناه كن. اوّل: روزى خدا را نخور و هر چه مى خواهى گناه كن. دوم: از حكومت خدا خارج شو و هر چه مى خواهى گناه كن. سوم: جايى را انتخاب كن كه خداوند ترا نبيند و هر چه مى خواهى گناه كن. چهارم: وقتى عزرائيل براى گرفتن جانت آمد، او را از خود دور كن و هر چه مى خواهى گناه كن. پنجم: زمانى كه مالك دوزخ ترا به سوى آتش مى برد، در آتش وارد مشو و هر چه مى خواهى گناه كن.‌»

حضرت خواست غير مستقيم بفرمايد كه توجه به اينكه انسان سر سفره الهى است و هميشه در محضر او است و قيامت و مرگى نيز براى محاسبه اعمال در كار است و از حكومت و عذاب الهى نمى توان فرار كرد، انسان را از گناه باز مى دارد.

2. درخواست موعظه

امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «شخصى به امام حسين عليه السلام نامه نوشت و از حضرت تقاضا كرد كه «عِظْنِى بِحَرْفَينِ؛ مرا با دو جمله موعظه كنيد.‌» امام حسين عليه السلام در جواب نوشت: «مَنْ حاوَلَ اَمْراً بِمَعْصِيةِ اللَّهِ كانَ اَفْوَتَ لِما يرْجُوا وَ اَسْرَعَ لِمَجى ءِ ما يحْذَرُ؛ (31) آنكه از راه معصيت خداوند بخواهد به كارى برسد، آنچه را از دست مى دهد بيشتر است از آنچه كه اميد دارد. و اگر از راه معصيت بخواهد چيزى را از خود دفع كند، آن چيز زودتر به سراغ او مى آيد كه خود را از آن برحذر داشت.‌»

3. خير دنيا و آخرت

شخصى از اهالى كوفه به محضر امام حسين عليه السلام چنين نوشت: «يا سَيدِى اَخْبِرْنِى بِخَيرِ الدُّنْيا وَ الْآخِرةِ؛ اى آقاى من! خير دنيا و آخرت را به من معرّفى كن.‌» حضرت در پاسخ او چنين نوشت: «بسم اللّه الرحمن الرحيم أَمَّا بَعْدُ مَنْ طَلَبَ رِضَى اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ كَفاهُ اللَّهُ اُمُورَ النَّاسِ وَمَنْ طَلَبَ رِضَى النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَكَّلَهُ اللَّهُ اِلَى النَّاسِ؛ (32) بنام خداى بخشنده مهربان، بعد از ستايش پروردگار، هر كسى در پى خشنودى خدا باشد و مردم از او برنجند، خداوند او را در امور مردم كفايت خواهد كرد. و هر كسى براى جلب رضايت مردم بكوشد كه به غضب الهى بيانجامد، خداوند او را به مردم واگذارد.‌»

4. راهنمايى در امر ازدواج

شخصى از اهل مدينه در امر ازدواج خود با امام حسين عليه السلام مشورت كرد و گفت: به نظر شما با فلان زن كه سرمايه فراوانى دارد ازدواج بكنم؟ حضرت فرمود: نه، من خوش ندارم با آن زن ازدواج كنى؟ مشورت كننده به راهنمايى امام حسين عليه السلام توجّه نكرد. بعد از ازدواج با آن زن همه چيز خود را از دست داد و تمام سرمايه هاى او از بين رفت، دوباره نزد امام حسين عليه السلام آمد و با او مشورت كرد، حضرت فرمود: «قَدْ اَشَرْتُ اِلَيكَ فَخَلَّ سَبِيلَها فَاِنَّ اللَّهَ يعَوِّضُكَ خَيراً مِنْها؛ من به تو تذكر دادم كه با آن ازدواج نكن، از او بگذر [و به سراغ همسرى ديگر باش ] كه خداوند بهتر از آن را به تو خواهد بخشيد.‌» سپس فرمود: «وَعَلَيكَ بِفُلانَةَ؛ [اى مرد!] با فلان زن ازدواج كن.‌» آن شخص اين بار به رهنمود امام عمل نمود. به زودى زندگى او تغيير كرد و صاحب اموال و فرزندانى شد. (33)

 

سؤالات سياسى و تاريخى

در اين بخش حضرت پاسخ‌هاى فراوانى دارد كه نمونه هايى را منعكس مى كنيم:

1. جواب جابر

جابر بن عبد اللّه انصارى وقتى شنيد كه امام حسين عليه السلام آماده خارج شدن از مدينه است، خدمت ايشان رسيد و گفت: وقتى امكانات مقابله با ستمكاران نباشد، تو هم مانند برادرت امام حسن عليه السلام با اينها صلح كن. به تحقيق برادرت در اين سياست موفّق بود و شجاعت داشت. حضرت پاسخ داد: «يا جابِرُ قَدْ فَعَلَ اَخِى ذلِكَ بِاَمْرِ اللَّهِ تَعالى  وَ اَمْرِ رَسُولِهِ صلى الله عليه وآله وَاِنِّى اَيضاً اَفْعَلُ بِاَمْرِ اللَّهِ تَعالى  وَاَمْرِ رَسُولِهِ؛ اى جابر! برادرم به فرمان خداى بزرگ و پيامبر اوصلى الله عليه وآله عمل كرد [و با آنها صلح كرد] و من نيز به فرمان خدا و پيامبرش عمل مى كنم [و قيام مى كنم ].‌»

يعنى شرايط حاكم بر جامعه و زمان فرق مى كند. گاهى با صلح و زمانى با قيام خونين مى شود اسلام را حفظ كرد. (34)

2. پاسخ قاطع به فرماندار مكّه

«عمرو بن سعيد» بعد از اطلاع از تبليغات گسترده امام حسين عليه السلام و اطلاع مردم از اينكه حضرت دست به قيام مى زند، به آن حضرت اعتراض كرد و گفت: اى حسين! از خدا نمى ترسى كه وحدت امّت اسلامى را به تفرقه و جدايى تبديل مى كنى؟ حضرت در پاسخ فرمود: «لِى عَمَلِى وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنتُم بَرِيئُونَ مِمَّآ أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِى ءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ‌»؛ (35) «عمل من به من اختصاص دارد و عمل شما به شما اختصاص دارد. شما از آنچه من انجام مى دهم بيزاريد و من نيز از آنچه شما انجام مى دهيد بيزارم.‌»

3. انفاق سياسى

وقتى مروان بن حكم فرماندار مدينه، فرزدق شاعر (36) را بيرون كرد، پناه به امام حسين عليه السلام آورد. حضرت چهارصد دينار به او بخشيد و او را مورد محبّت قرار داد. برخى به امام حسين عليه السلام اعتراض كردند كه فرزدق شاعر خوش نامى نيست، چرا به او كمك كرديد؟ فرمود: «اِنَّ خَيرَ مالِكَ ما وَقَيتَ بِهِ عِرْضَكَ وَقَدْ اَصابَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله كَعْبَ بْنَ زُهَيرٍ وَقالَ فِى عَبَّاسِ بْنِ مَرْداسٍ اِقْطَعُوا لِسانَهُ عَنِّى؛ (37) بهترين اموال تو آن است كه با آن آبروى خود را حفظ كنى. رسول خدا به كعب بن زهير پاداش داد، و در مورد عباس بن مرداس فرمود: با پاداش دادن، زبان او را نسبت به من ببنديد.‌»

 

پاسخ‌هاى متفرقه

1. چگونه صبح كردى؟

شخصى از امام حسين عليه السلام پرسيد: اى پسر رسول خدا! چگونه صبح كردى؟ امام حسين عليه السلام فرمود: «اَصْبَحْتُ وَلِى رَبٌّ فَوْقِى وَالنَّارُ اَمامِى وَالْمَوْتُ يطْلُبُنِى وَالْحِسابُ مُحْدِقٌ بِى وَاَنَا مُرْتَهِنٌ بِعَمَلِى لا اَجِدُ ما اُحِبُّ وَلا اَدْفَعُ ما اَكْرَهُ وَالْاُمُورُ بِيدِ غَيرِى فَاِنْ شاءَ عَذَّبَنِى وَاِنْ شاءَ عَفى  عَنِّى فَاَىُّ فَقِيرٍ اَفْقَرُ مِنِّى؛ (38) صبح كردم در حالى كه پروردگار بالاى سرم و آتشى در پيش روى من، مرگ مرا مى طلبد و حساب تماشايم مى كند و من در گرو عملم هستم. آنچه دوست دارم نمى يابم و آنچه بد مى دارم نمى توانم از خود دور كنم و زمام امور دردست ديگرى است. اگر او خواست عذابم مى كند و اگر خواست عفوم مى كند؛ پس چه نيازمندى از من نيازمندتر است.‌»

2. چه رنگى را دوست دارى

جبرئيل نزد پيامبر آمد و عرض كرد: از حسنين بپرس چه رنگى را دوست مى دارند تا با اذن الهى لباس در همان رنگ تهيه شود. امام حسن عليه السلام گفت: «اُرِيدُها خَضْراء؛ من رنگ سبز را دوست دارم.‌» امام حسين در جواب پيامبر كه فرمود چه رنگى را دوست دارى پاسخ داد: «يا جَدَّاهُ اُرِيدُها حَمْراء؛ (39) من رنگ سرخ را دوست مى دارم.‌»

پي‌نوشـــــــــــت‌ها:

1) وى «حسن بن يسار» مادرش «خيره» كنيز «امّ سلمه» همسر رسول خداصلى الله عليه وآله است. او از طرفداران مسلك «قدرى» بوده و در اين زمينه مكاتباتى با امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام داشته است. شاگردش «ابن ابى العوجا» مادّى مسلك معروف است.

حسن از منحرفين و معترضين به امير المؤمنين عليه السلام بود و بر اثر نفرين آن حضرت هميشه محزون بود. مانند كسى كه از دفن رفيقش برگشته و يا گمشده اى دارد. خود مى گفت: «نفرين مرد صالحى دامن مرا گرفته است.‌» حضرت لقب «سامرى امّت» را به او داد. (ر. ك: توحيد صدوق، جامعه مدرسين قم، ص 253؛ بحار الانوار، علامه مجلسى، مؤسسة الوفاء، ج 41، ص 302.)

2) بحار الانوار، ج 5، ص 123، ح 71؛ بلاغة الحسين، محسن موسوى حائرى، تهران، 1369، ص 57؛ فقه الرضا، ص 408، حديث 118؛ تحف العقول، ص 162؛ فرهنگ سخنان امام حسين، محمّد دشتى، انتشارات مشهور، چاپ سوم، 1381، ص 521.

3) توحيد شيخ صدوق، جامعه مدرسين قم، ص 79، ح 35؛ بحار الانوار، ج 4، ص 297، ح 24، ج 2، ص 302؛ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 261، ح 260.

4) بحار الانوار، ج 60، ص 311؛ علل الشرايع، ج 1، ص 23، فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 148.

5) بحار الانوار، ج 25، ص 57، ح 22؛ بصائر الدرجات، ص 452، ح 7.

6) عقد الدرر، ابن عبد العزيز مقدس شافعى (متوفاى 700 ه)، بى تا، ص 158؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 122.

7) بحار الانوار، ج 51، ص 133، ح 6؛ كمال الدين، شيخ صدوق، ج 1، ص 318؛ معجم احاديث المهدى، ج 3، ص 180، ح 702.

8) معجم احاديث الامام المهدى عليه السلام، ج 3، ص 181، ح 704؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 126.

9) عقد الدرر، ص 160، فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 123.

10) عقد الدرر، ص 63؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 128؛ غيبت نعمانى، ص 205، ح 9.

11) توحيد صدوق، ص 90؛ مجمع البيان، طبرسى، ج 10، ص 565.

12) توحيد صدوق، ص 90، ح 3؛ بحار الانوار، ج 3، ص 223، ح 12؛ نور الثقلين حويزى، ج 5، ص 711، ح 68؛ تفسير برهان، ج 4، ص 525.

13) بحار الانوار، ج 24، ص 79، ح 20؛ تفسير فرات كوفى، فرات بن كوفى (متوفاى 300 هجرى)، ص 563، ح 721، و ر. ك: تفسير صافى، فيض كاشانى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ج 5، ص 333، نور الثقلين، ج 5، ص 585؛ تفسير برهان، ج 4، ص 466.

14) ر. ك: بحار الانوار، ج 92، ص 20، ح 18؛ جامع الاخبار، ص 116.

15) خصال شيخ صدوق، ترجمه مدرّس گيلانى، سازمان انتشارات جاويدان، ص 33، ح 136؛ الميزان، علّامه طباطبائى، دار الكتب الاسلامية، ج 14، ص 364؛ تفسير برهان، ج 3، ص 80، ح 2.

16) تفسير كبير، فخر رازى، دار الكتب العلمية، تهران، ج 23، ص 21.

17) شورى/23.

18) بحار الانوار، ج 23، ص 251، ح 27.

19) كسانى كه هر گاه در زمين به آنها قدرت بخشيم، نماز را برپا مى دارند و زكات مى دهند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند.‌»

20) فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 211؛ تفسير برهان، ج 3، ص 80، ح 2.

21) الضحى/11.

22) بحار الانوار، ج 24، ص 53، ح 9، وج 78، ص 118، ح 11؛ نور الثقلين، ج 5، ص 602، ح 44؛ تحف العقول، بخش سخنان امام حسين، ص 176.

23) بقره/199.

24) بحار الانوار، ج 24، ص 95، ح 2، تفسير برهان، ج 1، ص 201، ح 2؛ نور الثقلين، ج 4، ص 21، ح 68؛ كافى، ج 8، ص 244، ح 339.

25) بحار الانوار، ج 44، ص 206، ح 3؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 362، ح 30؛ تفسير برهان، ج 1، ص 529، ح 1.

26) كنز العمال، متقى هندى، مؤسسة الرسالة، بيروت، ج 5، ص 148؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 238.

27) من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، دار الاضواء، بيروت، ج 2، ص 67؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 341؛ علل الشرايع، ج 2، ص 386، ح 1؛ بحار الانوار، ج 97، ص 123، ح 3.

28) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 56، ح 193؛ مكارم الاخلاق، ص 175.

29) مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، ج 14، ص 363، ح 16963؛ فرهنگ سخنان اهل بيت عليهم السلام، ص 87.

30) بحار الانوار، ج 78، ص 126، ح 7؛ جامع الاخبار، ص 359، ح 1001.

31) وسائل الشيعه، حرّ عاملى، دار احياء التراث العربى، بيروت (20 جلدى)، ابواب امر به معروف، ج 11، ص 421.

32) بحار الانوار، ج 71، ص 371، ح 3، وج 78، ص 26، ح 8؛ امالى شيخ صدوق، ص 167؛ اختصاص شيخ مفيد، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، چاپ هفتم، ص 225؛ معادن الحكمة، ج 2، ص 45، ح 102.

33) بحار الانوار، ج 44، ص 182، ح 6؛ وسائل الشيعه، ج 14، ص 32، ح 10؛ اثبات الهداة، حر عاملى، ج 5، ص 191، ح 29، وص 205، ح 63.

34) فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 388.

35) يونس/41.

36) همام بن غالب بن صعصعه» مشهور به «فرزدق» حق بزرگى در ادبيات عرب دارد. غالب قصيده ها و اشعار او در مدح خلفاى غاصب اموى است.

37) بحار الانوار، ج 44، ص 189؛ عوالم بحرانى ج 17، ص 62؛ فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 42.

38) امالى شيخ صدوق، ص 487، مجلس 89، ح 3، بحار الانوار، ج 78، ص 116، ح 1.

39) فرهنگ سخنان امام حسين عليه السلام، ص 182.

حمله عربستان به يمن؛ اهداف، انگيزه‌ها و پيامدها


حمله عربستان به يمن؛ اهداف، انگيزه‌ها و پيامدها

حمله عربستان سعودی، آمریکا و کشورهای حاشیه خلیج فارس به یمن/ تعداد شهدا به ۲۵ نفر رسید/ انصارالله: با قدرت پاسخ می‌دهیم

مقدمه

 

هم‌زمان با مذاکرات هسته‌اي بين ايران و گروه 1+5 غربي در لوزان سوئيس حمله عربستان‌ سعودي به همراه ائتلافي از نُه کشور به يمن اتفاق افتاد که در نوع خود معنادار و از منظر برخي تحليل‌گران گونه‌اي واکنش انفعالي از سوي جبهه آمريکايي - عربي به روند تحولات منطقه‌اي و تاثيرگذاري بر مذاکرات محسوب مي‌شود.البته در يک نگاه کلان مي‌توان گفت کشمکش‌هايي که در سطح منطقه مهم غرب آسيا تا شمال آفريقا به منصه بروز و ظهور مي رسد، در راستاي پروسه بيداري اسلامي عليه استبداد، استعمار و نظام سلطه و با محوريت دو جبهه بزرگ؛ نظام سلطه و ايادي داخلي آن به رهبري آمريکا و گفتمان انقلاب اسلامي و مقاومت اسلامي ملل مسلمان منطقه مهم خاورميانه به رهبري جمهوري اسلامي ايران به وقوع مي‌پيوندد. تحولات امروز يمن را هم که جنگ تحميلي ظالمانه‌اي را شاهد است، نمي‌توان جداي از تحولات کلان منطقه راهبردي خاورميانه و خارج از روند بيداري اسلامي که با مخالفت نظام سلطه مواجه شده است، تحليل کرد. آمريکا در حالي شعار دموکراسي‌خواهي براي ملل منطقه را سر مي‌دهد که پس از ساقط شدن حکومت سي و سه ساله علي عبدالله صالح به دست مردم، همچنان تلاش مي‌کند قدرت و حکومت را در دست شخص وابسته‌اي چون منصور هادي عبدربه حفظ نمايد.

در همين راستا پس از فرار "منصور هادي" رئيس‌جمهور مستعفي و پيشروي ارتش و نيروهاي مردمي يمن در مناطق جنوبي اين کشور، عربستان سعودي به اتفاق چهار کشور عضو شوراي همکاري خليج فارس به جز عمان و پنج کشور ديگر، عمليات نظامي خود را در اين کشور آغاز کردند. کاخ سفيد نيز با صدور بيانيه‌اي حمايت "اوباما" از عمليات مداخله‌جويانه نظامي ائتلاف عربستان در يمن را اعلام کرد.اين حمله با تحليل‌ها و بازتاب هاي مختلفي در رسانه هاي دنيا مواجه شده است. اما  آنچه به نظر حايز اهميت بوده و با قرائن و شواهدي زيادي نيز تاييد مي شود ، اين است که طرح تهاجم ظالمانه به يمن يک طراحي کاملاً آمريکايي ـ عربستاني است که مقدمات آن از مدت ها پيش و در راستاي مديريت تحولات منطقه‌اي از سوي آمريکا به وقوع پيوسته است که جبهه غربي- عربي آن را نه تنها به نفع خود نمي‌بيند بلکه کاملاً آن را در راستاي تقويت گفتمان مقاومت اسلامي در منطقه تحليل مي‌کند.

 

وقايع نگاري اجمالي حمله اخير

تحولات اخير يمن در راستاي الگوي جديدي از بيداري اسلامي در منطقه قابل ارزيابي است. انقلاب مردم يمن که در يک شرايط مردمي – قانوني عليه استبداد و وابستگي به قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي به وقوع پيوست، به رغم اين که انقلابيون يمن فرصت هاي زيادي براي به دست گرفتن قدرت داشتند به شيوه هاي نهضتي و سريع اما در فرايندي قانوني و دموکراتيک منصور هادي را براي يک دوره انتقالي دو ساله به رياست جمهوري يمن انتخاب کردند و خود به حمايت از آن و خدمت رساني در بخش هاي مختلف کشور مشغول شدند.

 اما سير تحولات اين کشور از شهريورماه سال گذشته، سرعت بيشتري پيدا کرد و به دليل اختلافاتي که بين عبدربه و انقلابيون انصارالله به وجود آمد، الحوثي‌ها که قبلاً از متحدان منصور هادي بودند، کنترل شهر صنعاء پايتخت يمن را در دست گرفتند و در دي ماه، منصور هادي را که از مقام خود استعفا داده بود، در حصر خانگي قرار دادند. منصور هادي در بهمن ماه از حصر خانگي فرار کرد و علي‌رغم استعفاء از مسئوليت، در شهر عدن در جنوب يمن خود را رئيس جمهور مشروع و قانوني يمن ناميد و کابينه جديدي را از مخالفان انقلاب يمن و فراري‌هاي پايتخت تشکيل داد و از گروه‌هاي تروريستي مثل القاعده و داعش در راستاي باز پس‌گيري قدرت خود استفاده کرد.

پس از آن که عمليات انتحاري بزرگي در صنعاء رخ داد که هدف آن مساجد متعلق به حوثي‌ها بود، گروه‌ تکفيري داعش مسئوليت اين ناآرامي ها را به عهده گرفت. جنبش مردمي انصارالله پس از اين رويداد، مبارزه با افراطيون داعش و القاعده در عدن و دستگيري عبدربه را در دستور کار خود قرار داد و توانست به سرعت با کمک نيروهاي مردمي و ارتش يمن که به صورت متحد در صف حمايت از انقلاب مردمي يمن و جنبش انصارالله قرار گرفته‌اند، بخش‌هاي زيادي از يمن جنوبي را از لوث وجود گروه هاي تروريستي پاکسازي نمايد. روند پيروزي‌هاي انصارالله با حمايت مردم و ارتش ادامه داشت تا اين که در آستانه پيروزي نهايي با طرح آمريکايي –  عربستاني براي حمله به صنعا و مواضع انصارالله و بمباران مراکز نظامي و فرودگاه‌هاي پايتخت يمن به بهانه پاسخ به درخواست کمک رئيس جمهور مشروع يمن، يعني منصور هادي گريخته به رياض مواجه شدند. قبل از اين هم برخي از کشورهاي عربي مثل عربستان، کويت و امارات در همراهي با ادعاي منصور عبدربه سفارتخانه هاي خود را از صنعا به عدن منتقل کرده بودند.

 

اهداف و انگيزه‌هاي حمله به يمن

با توجه به تمهيدات و زمينه‌چيني‌هاي  آمريکايي- عربي در خصوص تحولات يمن به نظر مي رسد بازيگران و طراحان نقشه حمله به يمن اهداف و انگيزه‌هاي زيادي را به طور هم‌زمان دنبال مي‌کنند که مي‌توان به برخي از آنها اشاره‌کرد:

 

1- نگراني از تغييرات ژئو پليتيکي منطقه؛ امريکايي‌ها و عرب‌ها به ويژه سعودي‌ها به شدت نگران تغييرات ژئوپليتيکي در منطقه مهم غرب آسيا در اثر انقلاب‌هاي اسلامي بويژه پس از قضاياي سوريه و عراق هستند. اساساً عربستان و ساير کشورهاي حوزه خليج فارس که عضو ائتلاف حمله به يمن هستند، از هر گونه تحول در منطقه بويژه آن دسته از تحولاتي که جان مايه‌ي اصلي آنها بر دوش مردم استوار است،  به شدت به دليل جايگاه لرزان مردمي خود نگرانند. آنها با انقلاب هاي مردمي ساختار حاکميتي قبيله‌اي و وابسته به غرب خود را در خطر مي بينند و به شدت مقابل چنين تحولاتي هم در داخل مرزهاي خود و هم در کشورهاي همجوار خود مي ايستند. از سوي ديگر آمريکا نيز نگران از دست دادن همپيمانان وابسته به خود در منطقه است و دقيقاً شبيه به حمايت از صدام در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي مقابل اين تحولات مي ايستد. به زعم آنها پيروزي انصارالله در موقعيت جغرافيايي راهبردي يمن مي‌تواند به زنجيره پيروزي هاي گفتمان انقلاب اسلامي و مقاومت در منطقه، حلقه‌اي ديگر را بيفزايد و سبب شود دولت مستقل ديگري با گفتمان استقلال و مقاومت در اين منطقه پر اهميت شکل بگيرد. غرب اين تهديد را براي خود بسيار جدي مي‌داند.

 

2- منزوي کردن نفوذ منطقه‌اي جمهوري اسلامي ايران؛ مطابق طرح مهندسي غربي- عربي حمله به يمن در شرايط فعلي تنها راه منزوي کردن نفوذ منطقه‌اي رو به گسترش ايران اسلامي در منطقه غرب آسيا و شمال آفريقاست. اين موضوع در ذيل رقابت‌هاي منطقه‌اي پنهان و آشکاري که قدرت‌هاي مدعي منطقه‌اي در خاورميانه، يعني ترکيه، عربستان و مصر با جمهوري اسلامي ايران در سر مي‌پرورانند، خودش را در اتحاد ناميمون آنها عليه يمن نشان مي دهد. اين موضوع را رسانه سلطنتي انگلستان( بي بي سي) با هدف دميدن در آتش جنگ بيشتر در منطقه، جنگ نيابتي کشورهاي عربي با جمهوري اسلامي ايران تحليل مي‌کند. آنها فتح کل يمن توسط نيروهاي مردمي انصارالله را به مثابه افتادن کشور عربي ديگر در دامن ايران مي دانند.

 

3- گسترش دامنه جنگ در سطح منطقه براي نجات داعش؛ داعش به عنوان مولود منطقه‌اي غرب براي حفظ منافع غربي- عربي در خاورميانه، اين روز‌ها به شدت در عراق و سوريه در مصاف با مقاومت اسلامي منطقه تضعيف شده و در سراشيبي اضمحلال و نابودي قرار گرفته است. به زعم بسياري از تحليل‌گران منطقه‌اي، جنگ يمن فرصت مغتنمي است هم براي تقويت آنها و هم براي انحراف تو‌جه افکار عمومي از شکست داعش به سوي رخداد جديد در منطقه خاورميانه از يک سو و گشودن جبهه جديدي مقابل مقاومت و توزيع توان و نيروي جبهه مقاومت و بهم ريختن تمرکز آن از سوي ديگر است که موجب پيروزي در برابر داعش شده بود.

 

4- وحشت از رشد و فراگيري الگوي جديد بيداري اسلامي؛ تحولات يمن در جورچين تحولات مربوط به بيداري اسلامي الگوي بومي جديدي است که هم مؤلفه‌هاي انقلاب هاي اسلامي منطقه را دارد و هم مطالبات بومي مردم يمن را، به همين دليل غربي ها و عربستاني‌ها به شدت نگران تحريک پذيري ساير کشورها و ملل عرب منطقه هستند. در واقع حمله به يمن حمله به موج جديدي از  بيداري اسلامي در منطقه و تلاش براي مهار و مديريت غربي ـ عربي آن است.

 

5- نگراني از قدرت‌يابي شيعه؛ در اين بين عربستان و بحرين به دليل برخورداري از جمعيت شيعي قابل توجه و تاثيرگذار، بيشتر از حاکميت جنبش انصارالله احساس وحشت مي‌کنند و به نوعي آن را موجب الهام‌بخشي به شيعيان و سبب تحريک آنها در داخل سرزمين‌هاي خود مي‌دانند. احساس ناامني و وضعيت مخاطره‌آميز داخلي اين دو کشور از شيعيان، رياض و منامه را به محور طراحي‌ها و تقبل غالب هزينه‌هاي جنگ يمن تبديل کرده است.

 

6- هراس از دست دادن بحرين؛ عربستان به دليل نفوذ سنتي که در يمن و بحرين دارد، با وضعيت يمن به شدت نگران حوزه خليج فارس و بحرين است. به زعم طراحان جنگ يمن، از طريق حمله به يمن سعودي‌ها مي‌خواهند وضعيت آتي حوزه خليج فارس با محوريت بحرين را کنترل و در دايره نفوذ خود حفظ نمايند.

 

7- احساس خطر ديکتاتورها؛ حاکمان برخي از کشورها مثل مصر نيز از وضعيت يمن احساس خطر مي‌کنند؛ زيرا ژنرال السيسي نگران وضعيت آينده خود و اين هماني‌سازي با عبدربه است که با مکانيزم بيروني حاکم و با حرکت مردمي فراري داده شد. در ترکيه نيز شکاف‌هاي قومي، امنيتي و نزديکي بيش از حد حاکمان ترک به غرب و رژيم صهيونيستي، ‌اسباب نگراني آنها را فراهم کرده است که الگوي جديدي از تحولات بيداري اسلامي در کشورشان شکل گيرد و لذا به حمايت از جنگ يمن مي پردازند. ضمن آن که شکست داعش و بازگشت آرامش به عراق و سوريه با کمک جمهوري اسلامي ايران مغاير با راهبردهاي منطقه‌اي ترکيه به حساب مي‌آيد.

 

8- فرسايش قدرت جهان اسلام؛ انگيزه بسيار مهم ديگري که مي‌تواند سهم صهيونيست‌ها و آمريکايي‌ها را در طراحي حمله به يمن نشان دهد، درگير کردن کشور‌هاي اسلامي منطقه خاورميانه در آتش جنگ و بردارکشي است. از اين منظر، ديدگاه کارشناس شبکه بلومبرگ پر بيراه نيست که اعتقاد دارد برنده واقعي جنگ يمن فقط اسرائيل است. صهيونيست‌ها با مديريت‌هاي آشکار و نهان خود در جنگ يمن، ضمن برگرفتن توجهات جهاني از جنايات رژيم کودک‌کش صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي، انهدام ارتش‌هاي قوي و دست نخورده اسلامي مثل يمن و سوريه و فرسايش پتانسيل جهان اسلام با تداوم درگيري‌ها در جهان اسلام را براي آنها تامين مي‌کنند؛ زيرا اروپائي‌ها و آمريکايي‌ها در قضاياي سوريه و عراق از جهان اسلام و قدرت اسلام سياسي به شدت احساس شکست مي‌کنند و در واقع حمله به يمن انتقام آنها از جهان اسلام است.

 

پيامد‌هاي منطقه‌اي و جهاني حمله به يمن

اساساً هر تحولي در عرصه سياسي يک کشور و واحد سياسي آثار و پيامد‌هاي داخلي، منطقه‌اي و بين المللي دارد. واقع شدن يمن در منطقه مهم خاورميانه آثار و پيامدهاي مربوط به حمله ائتلاف عربي به اين کشور را بيشتر در منظر دولت‌ها و ملت‌ها قرار داده است. البته تمام آنها منفي نيستند. تحولات يمن مي‌تواند از منظري براي جنبش و انقلاب مردمي اين کشور و همچنين گفتمان مقاومت پيامد‌هاي مثبتي هم داشته باشد که در ادامه به بررسي برخي از آنها مي‌پردازيم:

 

1- تغيير جبهه‌بندي‌هاي منطقه‌اي؛ تحولات يمن باعث مي‌شود جبهه‌ها و قطب‌بندي‌هاي جديدي در منطقه‌ شکل بگيرد که محکوميت مداخلات غير قانوني آمريکا و عربستان در امور داخلي يمن از سوي روس‌ها و کمک احتمالي آنها به يمني‌ها يکي از آثار اين تغييرات است.

 

2-  پيام به معترضان بحريني و سعودي که با ديدن مردم يمن در برابر تهاجم ظالمانه عربستان و ائتلاف همراه سرانجام استقلال و مقاومت را پرهزينه ببينند.

 

3-  جبران شکست داعش که به نيابت از عربستان، قطر، امارات و امريکا و رژيم صهيونيستي عمل کرده و علائمي از شکست داعش و کوچ دادن آنها به سمت شمال افريقا و پاکستان ملاحظه مي‌شد که در واقع جنگ يمن به نوعي متقاعد کردن القاعده براي اين بود که به سمت بانيان خود برنگردد.

 

 البته پيامد‌هاي مثبتي هم براي حمله به يمن به رغم وحشي‌گري‌ها و تراژدي انساني که در يمن در حال وقوع است و هزاران انسان بي‌گناه در زير بمباران‌هاي سبعانه ائتلاف غربي- عربي جان خودشان را از دست مي دهند، مي‌توان قائل شد که برخي از آنها عبارتند از:

 

4- انسجام بخشي در داخل يمن؛ حمله به يمن سبب شده است که در بين طرفداران استقلال و عزت کشور، وحدت و انسجام ملي محکمي به وجود بيايد که قبلاً وجود نداشت. مردم يمن در مقابل دشمن بيروني که به خاکشان حمله کرده است صفوف به هم پيوسته اي را تشکيل خواهند داد و از عزت و استقلال ملي خود در پرتو آموزه هاي اسلامي دفاع خواهند کرد. وحدت ارتش با کميته‌هاي مردمي آشکارترين لايه‌ي اين انسجام به حساب مي‌آيد.

 

5- افزايش نفرت و تنفر از استبداد و استعمار خارجي؛‌ مطابق با نظرسنجي‌هايي که اين روزها برخي از موسسات تخصصي نظرسنجي عمدتاً غربي و مرکز افکار سنجي شبکه هاي عربي از مردم يمن انجام داده اند، ‌حکومت عربستان سعودي به دليل فتنه‌گري در روند استقلال واقعي يمن و مداخله‌جويي در امور داخلي اين کشور در نزد افکار عمومي يمن به همراه آمريکا و رژيم صهيونيستي جزء منفورترين کشورها محسوب مي شود. اين واگرايي مردمي در يمن به عنوان کشوري که سالها در اثر تبليغات حاکمانش نسبت به سعودي ها نگاه احترام آميزي داشتند، داراي پيام هاي زيادي است. 

 

6- عمق‌بخشي به تنفر از آمريکا، صهيونيسم و کشورهاي مرتجع عربي؛ مردم يمن و افکارعمومي ساير ملل آزاده دنيا طراحان و عاملان ميداني حمله به مردم، غيرنظاميان و زيرساخت‌هاي حياتي يمن را مي‌شناسند و عميقاً از آتش‌افروزي آمريکا و رژيم صهيونيستي و بي‌کفايتي کشورهاي مرتجع عربي متنفر و خشمگين هستند. امروز مردم مسلمان دنيا از حاکمان عربستان و ائتلاف عربي همراه با آن،‌ اين پرسش بزرگ را دارند که چرا چنين ائتلافي را براي مقابله و مبارزه با رژيم صهيونيستي که بيش از 60 سال است که از هيچ جنايتي عليه فلسطينيان مظلوم فروگذار نکرده، تشکيل نداده‌اند؟

 

چشم‌انداز پيش‌روي يمن

مطالعه اوضاع و احوال جريان ها و شخصيت هاي تاريخ ساز يمن در اين روزهاي سرنوشت‌ساز نشان داد که در يمن دو جريان اصلي وجود دارد؛ يکي طرفدار استقلال يمن از نيروهاي بيگانه و ديگري هواخواه و طرفدار وابستگي به قدرت‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي است. عربستان از اين حمله دنبال چند هدف راهبردي است که علاوه بر کاهش و مانع سازي بر سر قدرت نفوذ منطقه اي ايران، حفظ موقعيت بحرين و دور ساختن آن از تکرار کابوس بيداري اسلامي است. سعودي ها با فرايند مداخله‌گرايانه‌اي که در تحولات منطقه در پيش گرفته‌اند، هم‌زمان به اهداف زودبازده نيز مي انديشند که يکي از اين موارد، تلاش در جهت عدم توافق هسته اي بين ايران و گروه 1+5 است.

http://www.upsara.com/images/77nn_232.jpg

امام جمعه محترم نصیرشهر

 

شماره دفتر امام جمعه :22_56655511

داخلی مورد نظر :


مسئول دفتر : عدد 1

امام جمعه محترم : عدد 2

پاسخگویی شرعی : عدد 3

فکس  :عدد 4

http://www.uplooder.net/img/image/95/57c29a7b7b7dfd4eaba8653a619ca278/photo-2016-06-06-09-15-41.jpg  https://telegram.me/nasirjome_ir

سامانه پیامکی : 10002156655511

ماهنامه آدینه بصیرت

حدیث روز

امام على (سلام الله علیه) : كانَ رَسولُ اللَّهِ(ص) دائِمَ البِشرِ، سَهلَ الخُلقِ، لَيِّنَ الجانِبِ. پيامبر خدا، همواره خوش رو، خوش خو و نرم خو بود. معانى‌الأخبار - ص 83. حكمت نامه پيامبر اعظم(ص) : ج8- ص22- ح5703

اوقات شرعی و ذکر روز

آمار بازدید کنندگان سایت